
xa0 xa0 سلام عشقم امروز نمیدونم شاد باشم یا غمگین...
ادامه مطلب
xa0 این داستان روبخاطرخواننده ها خیلی کوتاهxa0نوشتم خواهشابخوانیدxa0 xa0 این داستان داستان زندگیه خودمه خواهش میکنم بدون نظرنرید..............ممنونم xa0 داستان ازآنجایی شروع شد که خانوادگی دعوت شدیم به عروسی یکی ازاقوام در19/71392.درآنجا xa0 برای اولین بارعاشق دختری شدمxa0 که خیلی زیبابوداازعاشقی انقدردیونه شدم که نمیتونستم xa0 خودمو کنترول کنم هی فکرهای ناجوربه سرم میزد تااینکه تصمیم گرفتم بهش بگم ،بگم که xa0 مثل دیوونه ها عاشقشم خلاصه رفتم جلووباهاش حرف زدمxa0 گفتم دوستت دارم ازاین چیزا xa0 او...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
xa0۳۰.۵.۱۳۹۵ سلام عشقم میخوام خاطراتم رو بت نشون بدم انشالله چندروز دیگه xa0...
ادامه مطلب